الشيخ رسول جعفريان

322

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

هشام كه دچار شگفتى شديدى شده بود چنين گفت : ما ظننت انّ فى الأرض أحد يرمى مثل هذا الرّامى ؛ گمان نمىكنم در روى زمين كسى بتواند بهتر از اين تيراندازى بكند . سپس با پيش كشيدن قرابت نسبى ميان بنى هاشم و بنى اميه خواست اين دو خانواده را از نظر حيثيت مساوى قلمداد كند . امام باقر عليه السّلام تأكيد فرمودند كه البته خانواده‌هاى ديگر فاقد كمالات معنوى و فضايل موجود در اهل بيت هستند . هشام در ادامهء سخنانش تصور و اعتقاد شيعيان در مورد امير مؤمنان عليه السّلام را به باد مسخره گرفت و گفت : على مدعى علم غيب بود ، در حالى كه خدا هيچ‌كس را بر آن آگاه نساخته است . امام در جواب اشاره به انتشار معارف قرآن و علوم پيامبر توسط امير مؤمنان عليه السّلام كرد . سرانجام هشام دستور آزادى آنان و بازگشت‌شان به مدينه را صادر كرد . در اين بين ميان رهبانان و كشيشان مسيحى مقيم شام و امام باقر عليه السّلام مصاحبه‌اى برقرار شد كه مصادر حديثى ، آن را به طور مفصل نقل كرده‌اند . پس از آن بود كه هشام دستور داد امام هر چه زودتر دمشق را ترك فرمايند تا مبادا مردم شام تحت تأثير دانش حضرت قرار گيرند . بلافاصله نامه‌اى به فرماندار مدينه فرستاده و ضمن آن در مورد امام باقر و صادق عليهما السّلام چنين نوشت : « اين دو پسر ابو تراب كه به قصد مدينه از شام راه افتاده‌اند ، ساحر بوده و به دروغ اظهار اسلام مىكنند ؛ زيرا آنان تحت تأثير رهبانان مسيحى قرار گرفته و به نصارا گرايش پيدا كرده‌اند . من به خاطر قرابتى كه با آنان دارم از آزارشان خوددارى كردم ، وقتى كه آنها به مدينه آمدند به مردم بگو : من از كسانى كه با آنان معامله كرده و يا مصافحه كنند و بر آنان سلام دهند ذمّه‌ام را برىء مىدانم ؛ زيرا آنان از اسلام منحرف شده‌اند » . مردم تحت تأثير اين فرمان قرار گرفته و اهانتهايى به حضرت روا داشتند ، ولى امام به نصيحت آنها پرداخت و از عذاب الهى بيمشان داد تا سرانجام دست از اهانت برداشتند . « 1 » روايت فوق حاكى از حيلهء هشام به منظور مسخ چهرهء اهل بيت و اصرار امامان شيعه در تبيين موقعيت والاى اهل بيت بر ديگران است .

--> ( 1 ) . دلائل الامامه ، ص 104 ؛ امان الاخطار ، ص 52 ؛ بحار الانوار ، ج 46 ، ص 306 ؛ نك : تفسير على بن ابراهيم قمى ، ص 88 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 63 ، ص 334 و 348